یاسمین...فرشته کوچولوی ما
عزیزه دل مامان دختر نازم...آسمونی ترین فرشته مامان جونم فکر کنم این آخرین پست امساله خیلی کارهام و برنامه هام به هم ریختن...نمیرسم بیام و برات بنویسم ولی میدونی که هر لحظه دارم برات حرف میزنم مامان جون از این روزا بگم که حسابی سرم گرمه تو و بابا علی جونته دختر گلم....چند روز ژیش عمو جونت زنگ زد که بابا علی زیر سرمه حالش بد شده بود من چی کشیدم تا بابا علی رو دیدم بمیند اینقدر گریه کردم...اصلا اشکام بند نمیومد بمیرم برا بابا علی....طفلی از بس این روزا برا ماها کار کرده آخه خونه تکونی هم کردم...بالاخره طلسم شکسته شد و با همکاری گل دخترمو بابا علی جونت خونمون تمییزه تمییز شد میگم همکاری چون هر روز مثل دسته گلا تا عصر میخوابیدی جونه دلم...عشق مامان خیالم که از بابت بابا علی جونت راحت شد تا اومدم یه نفس راحتی بکشم........یه شب کذایی گل دخترم که تو باشی ۲۰ دقیقه تموم جیغ زدی اینقدر بد جور جیغ میزدی که مونده بودم چه کنم تمومه تنم میلرزید تو هم فقط جیغ میزدی یه لحظه فکر کردم شاید انگشتهات قطع شده زبونم لال...آخه خیلی وحشتناک جیغ میزدی بعد ۲۰ دقیقه از شدت خستگی خوابت برد........یه ۱۰ دقیقه ایی خوابیدی و باز از درد از خواب پریدی بمیرم برا دلت...........بمیرم برات مامان جون مونده بودم چه کنم............داشتم حاضر میشدم ببرمت بیمارستان که کم کم آروم گرفتی از ۲ روز پیش مامانت همش کابوس میبینه اینو اعتراف میکنم که اگربلایی سره بابا علی یا تو بیاد من زنده نمیمونم من طاقت نمیارم من دیوونه میشم..........سر میزارم به بیابون خدا اون روزو نیارهههههههههههههههه بگزریم از دیوونگی مامان الان رو پاهام خوابیدی و میخوام برات بگم چه کارایی یاد گرفتی جیگر عزیز دل من جدیدا فقط منتظری که کسی بگه آخ و تو بزنی زیر خنده اینقدر ناز میخندی...عاشقتم مامان جون تقریبا از یه روز مونده به اینکه بریم پیش مادر اینا شروع کردی یه کار جدید اونم اینکه با من حرف میزنی......صدا میکنی مثل بچه گربه ها از خودت صدا در میاری قبلا آقوم و اوقون میکردی حالا یه صدا های قشنگی از خودت در میاری همشو برات ضبط کردم...تا جایی که بتونم میخوام بدونی وقتی نینی بودی چه جیگری بودی یه کار دیگه هم کردی...همش میگی منو بلند کن دستامو که میزارم تو دستت محکم میگیری زانوهاتو سفت میکنی و وقتی دارم بلندت میکنم یوهو وایمیسی بعد با یه افتخاری به من نگاه میکنی...یعنی ببین مامان وایسادم اعتماد به نفست منو کشته وروجکم حتما امروز از این کارت هم فیلم میگیرم دلم میخواد نگاهتو ببینی وقتی بلند شدی و سر میگیری اینقدر ناز میخندی .............ای جونم به فدات دیگه برات بگم که یه اخلاق جدیدی پیدا کردی...و اونم اینکه تو روز من باید بخوابونمت اما تو شب خودت آروم میخوابی باید بزارمت رو پاهام...یه روسری سبک هم بندازم رو صورتت تا شیطنتت آروم بگیره و خوابت ببره...ای جونم به فدات وروجکم خدا جونم مهربونم یه چیزی بگم میدونم...خودم دارم میفهمم......دارم افسردگی میگیرم همش دارم به از دست دادن عزیزام فکر میکنم میدونم که همه پشت و پناهم خودتی.........کمکم کن تنهام نزار تا این روزای پر از اضطراب رو هم بگزرونم کابوس های شبانمو کمتر کن...........من فقط تورو دارم عزیز دل مامان دخترک نازم مامان جون یه ۲ روزی دیرتر برات نوشتم از روزی که برگشتیم شدیدا در گیر کردم خودمو به چی؟؟؟ هی نشستم........هی پاشدم دیدم نمیشه بی خیال خونه تکونی بشم از ۱ شنبه صبح خنه رو ریختم بیرون و ریز ریز اگر تو اجازه بدی دارم تمییز میکنم البته بگم ها خدا رو شکر همه جا تمییزه فقط نامرتبه من با تو نتونستم زیاد همه جا رو جمع و جور کنم البته ۲شنبه از صبح بیرون بودما........هههههههههه خونه تکونیمون هم با همه فرق داره دختر گلم تومدم فقط بگم به سلامت برگشتیم بزار سر فرصت میام از کارات میگم دلبر من عزیز دل مامان دختر نازم.......دلبر مامان خدا رو شکر تو بهتر شدی و دل مامانت آروم گرفته اما بگما بعد واکسنت و اون تبهای عجیب غریبت حسابی لوس و کم طاقت شدی و این که حسابی مامانی شدی تمومه روز باید کنارت باشم........انگار ناراحت میشی من دور و برت نباشم از خواب که پا میشی اگر منو نبینی لب ورمیچینی و میزنی زیر گریه ای جونم به فدات....همین که روبه راهی برام بسه گله نازم کم کم هم این اخلاقات بهتر میشن...بهت حق میدم خیلی تو بیمارستان اذیت شدی مامان جون تا ۴ شنبه هفته دیگه که وقت دکترته و جوابه آزمایشاتت معلوم میشه قراره بریم دست بوس مامان بزرگت آره گلم امشب میریم ولایت بابا علی جون اینا انشالله که اذیت نشی.....با هواپیما میریم محض روی گل جیگرمون شنبه بر میگردیم انشالله ۱ شنبه برات مینویسم تو اولین مسافرتت چی شد و چی کارا کردی فقط بهم قول بده دختر خانمی باشی و کم نا آرومی کنی عاشقتم فرشته نازو آسمونی من خدا جونم خیلی مهربونی ها....ممنونم آهان تایادم نرفته اینم بگم گلگی من از خاله جونات تو پست قبل اصلاربطی به خاله های اینترنتیت نداشت عزیزکم دلم از دسته دوستای دانشگاهم ...یا همکارای سر کارم گرفته سر نینی هر کدومشون من پیششون بودم سربیمارستان رفتنشون پیششون بودم اما نوبته من که شده غیبشون زده بی خیال دوستای گل کلوپ پروازیا........منظورمن شماها نبودید..........دوستای گلم خب اینم گفتم....برم برم ساکتو ببندم عزیزه دلم تا ۱شنبه انشالله..... عزیزه دل مامان دخترک نازم این روزا سخت ترین روزای عمرم بود خیلی سختی کشیدم..........جون دادم و اونم تنها بودم............کاش یه نفر جویای حالم بود درسته مامان ....این یه پسته که قراره توش از همه خاله هات گلگی کنم نمیدونم حق دارم ازشون انتظار داشته باشم منو فراموش نکنن؟؟؟ من تویه..... نمیگم همه...حداقل نصف لحظات تلخشون باهاشون بودم این رسمش نیست عزیز دلم.........۴ شنبه یوهو بی بهونه و بی مقدمه تب کردی هی تبت رفت بالا و هی من نگران تر شدم آخر سر هم تو بیمارستان بستری شدی......یه ویروس لعنتی دخترکمو اذیت کرده بود جون دادم...مردم و زنده شدم خدا رو شکر به خیر گذشت اما میدونی چی دلم و شکوند.....از چی ناراحت شدم این که فهمیدم.......تا من از دوستام خبر نگیرم تا جویای حال خاله هات نباشم...........هیچ کدوم حال مارو نمیپرسن نه اینجا جای گلگی نیست اینجا فقط جایه اینه که از احساسم به تو بگم در کل بگم خداجونم شکرت که دخترم صحیح و سالمه..........شکرت فقط یه چیزی مثل خوره افتاده به جونم................من چی کار کردم که؟؟؟؟ چی کار کردم دیگه دوستام سراغی از من نمیگیرن دوستایی که هر روز ازشون با خبر بودم من نتونم از حالشون با خبر بشم اونا هم بی خیال ما میشن؟؟؟؟؟؟ اینه فلسفه دوستی؟؟؟؟؟ دلم میخواست این پست رو نزارم ببینم تا کی از من بی خبر بمونن یادشون میافته یه روزی یه مرضی بود که....... خدا جونم...شکرت مهربونم عزیز دلم نازنینم عشقی به خدا دیروز واکسنتو زدیم من و بابا علی که دلمون نیومد پاهاتو نگه داریم......با مامانم رفتیم واکسنتو زدیم الهی من به قربونت برم اینقدر سوزناک گریه میکردی تازه بعدشم همش منو نگگاه میکردی یه جوری که چرا گذاشتی اوخ کنن منو داغونم کردی نازنینم آروم هم نمیشدی که....همش زار میزدی.....جیغ نه ها...سوزناک زار میزدی تا یاد عروسکت افتادم...تا روشنش کردم آروم شدی و راحت تو بغلم خوابیدی دیروز عصر با این که همش کمپرس یخ گذاشت رو پات خیلی درد داشتی ای جونم به فدات که پاتو تکون نمیدی اصلا دیشب اصلا دوست نداشتی بزارمت زمین...تو بغلم آروم بودی دیشب تا صبح هم بیدار موندم آخه تب کرده بودی و تبت هی بالا و پائین میرفت طرفای ۶ تبت روی ۳۸ ثابت موند ای جونم به فدات که با چشمای خمار نای گریه کردن هم نداشتی تو بغلم فقط ناله میکردی فقط دوست داشتی محکم بچسبونمت به قلبم تا آروم بگیری به خدا دیوونتم دخترکم از ساعت ۷ صبح خوابیدی و منم پیشت دراز کشیدم هر ۲ ساعت باید به زور بهت شیر بدم اشتهات به هم ریخته.....ای جونم به فدات ولی خدا رو شکر نسبت به همه هم سنهات کمتر اذیت شدی خدارو شکر که اولین سختی زندگیتو گذروندی به قول بابا علی نمیخواستیم تو زندگیت درد بکشی.....اما حیف دست ما نیست عزیزه دل مامان دختر ناز مامان امروز جیگرم...۲ ماهت تموم شد چقدر زود گذشت....مثل برق و باد باورم نمیشه کوچولوی عزیز من ۲ ماهه زندگی منو رنگی کرده فردا باید برات واکسن بزنیم.........استرس دارم با اینکه خودم سالهای سال برا نینی ها واکسن میزدم......الان نگرانتم کاش میشد خودم برات بزنم درسته دلم نمیاد بهش فکر کنم...اما حداقل میدونم چه جوری برات زدم امروز تصمیم گرفتم برات بگم چی کارا کردی از صبح تا بعدا یادم بمونه چرا یه روزایی وقت صبحانه خوردن هم نداشتم امروز ۷ صبح بیدار شدی.....دل درد بدی داشتی همش به خودت پیچیدی.....شیرتو خوردی و نق زدی نق زدی نق زدی تا ساعت ۹ که بازم ساعت شیرت بود این بار ۲۰ دقیقه سیرت نکرد....۴۵ دقیقه یه بند شیر خوردی هر بار میخواستم عوضت کنم زار میزدی که یعنی گشنمه تا ساعت ۱۰ در گیر شیر خوردن و عوض کردنت بودم ساعت ۱۰ کتری رو زدم آب جوش بیاد که دیدم بله دل دردت شروع شد تا ساعت ۱۱:۳۰ که ساعت شیرت بود مدام یا جیغ زدی یا نق زدی ساعت ۱۲ کم کم آروم شدی...اما نق نق یادت نرفتا مدام نق زدی ...آخه خوابت میومد و از دل پیچه خوابت نمیبرد همش میپریدی از خواب ساعت ۱ باز وقته شیرته الان نشستم دارم نون میخورم..........طفلی بابا علی نون تازه خرید و رفت دانشگاه و من الان دارم نونه تازه صبح رو که بیات شده میخورم زندگی مامانت اینجوری شده شیرینه چون تو هستی سخته...چون توانه مامانت کمه و لذت بخشه چون منم مامان هستم و دارم یه کار مفید میکنم برم برم ببینم میتونم چایی بخورم......قبل اینکه بیدار شی یا مثل صبح آب جوش سرد میشه .........هههههههههه دوستت دارم زندگی من عزیزه دل مامان قربونت برم که تمومه وقت مامانو گرفتی فدات بشم که با تو نمی فهمم کی روز میشه و کی شب فقط از شب بیداری هات میفهمم یه روز دیگه هم گذشت یه روز دیگه با تو تموم شد و یه روز دیگه با تو داره شروع میشه صبح ها یه سری دل درد شدید میشی بعضی روزا اینقدر بی قراری میکنی میبینم ساعت ۲ شده و من هنوز صبحانه نخوردم یه سری هم عصر ها دل درد شدید میشی ای جونم به فدات........خیلی سختت میشه نه؟؟؟خیلی اذیت میشی نه؟؟؟ حالا از دیشب میدونی نگرانه چی هستم؟؟؟ نگرانه واکسنت چند روزه دیگه مونده خددا کنه کم اذیت بشی.......خدا کنه زیاد اذیت نشی بازم داری نا آرومی میکنی........نمیتونم بنویسم برات عزیزه دلم دختر نازنینم خدا رو شکر خوب شدی وقتی میبینم آروم و راحت خوابیدی فقط میگم خدایا شکرت وقتی میبینم سر حالی فقط میگم خدایا شکرت وقتی میبینم داری می خندی فقط میگم خدا جونم شکرت خدا رو شکر از دیروز یواش یواش بهتر شدی من که تو کل بارداریم و بعدش غذای بیرون زیاد نخورده بودم اگر میدونستم اینجوری میشی عمرا لب به غذای بیرون میزدم خدا رو شکر پوسته صورتت کم کم داره مثل اولش میشه...صاف و نرم و قشنگ خدا عمر بده کسی رو که بهم گفت حساسیت به شامپوته الانم رو پاهام آروم خوابیدی با هم رفتیم حموم..........چقدر تو آب بازی دوست داری نفس مامان این کارهارو تو این روزا یاد گرفتی یاد گرفتی با دستت پسونکو از دهنت در میاری.......ای جونم به فدات ماشالله یاد گرفتی تو حموم مامان تا ۳ میشموره چشماتو میبندی تا بری زیر دوش و موهای خوشگلت تمییز تمییز بشه ماشالله و اینم یاد گرفتی که بلند و با صدا میخندی ماشالله خدای من...خدای مهربونم شکرت شکرت که دخترم سالمه...سلامته...باهوشه عزیزه دلم دخترکم دلم خونه برات از ۵ شنبه تا امروز که ۱ شنبه هستش همش گریه کردی قربونه قد و بالات برم...چشمات قرمز قرمز شدن دلم خونه....دیشب پا به پات منم گریه کردم....کم آوردم مگه یه مامان چقدر طاقت داره تیکه وجودش به خودش بپیچه از درد و کاری ازش بر نیاد؟؟؟ بله گلم ۵ شنبه مامان تو مهمونی دوستاش غذا از بیرون خورد همون موقع حساسیت دادم و دماغم ورم کرد...قرمز شد و میخارید از عصرش همون روز دل بندم هم دل دردای کولیکی شدیدی گرفت مردم و زنده شدم تو این روزا شب تا صبح به خودت میپیچیدی.......داغون شدم از درد کشیدنت تا امروز صبح که بالاخره جیش طلا کردی و یه کمی روم شدی بمیرم برا مظلومیتت...........خیلی عزیزی مامان جون قربونه لب ورچیدنت دونه دونه الماس هایی که از چشمات میریخت قربونه گلوی نازت که گرفته از بس جیغ زدی الانم باز شروع کردی......برم برم ببینم چه میتونم بکنم برات هستی مامان خدا جونم کمک عزیزه دل مامان یاسمینم...........دخترم جونه دل مامان......عشقه مامان .........نفس مامان نمیدونم چه جوری برات بگم..........چه حسی بغل کردنت چه احساسه نابیه وقتی یه موجود کوچولوی دوست داشتنی.........یه فرشته ناز آسمونی تو بغل تو آروم میگیره چه احساس نابیه وقتی میبینی دنیای یه فرشته هستی.........همه امید یه فرشته هستی چه احساس نابیه وقتی یه فرشته ناز تو چشمات نگاه میکنه بهت میخنده و فقط تورو میشناسه فقط با صدای تو عکس العمل نشون میده......هرچند که اون عکس العمل دنبال شیر گشتن باشه یا هر وقت صداتو بشنوه زوده دهنشو کج کنه و دنبال به به باشه نمیدونی چه احساسیه وقتی دخترت برات ناز کنه منتظر باشه نازشو بخری نمیدونم بقیه نینی های نازدار هم اینجورین؟؟؟ یوهو نیم ساعت آروم چشماتو میبندی و زیر زیرکی منو نگاه میکنی بعد تا بهت میگم مامان به قربونت بره.............یه خنده با صدا میکنی برام که داشتی برام ناز میکردی تمومه زندگی من خلاصه شده تو خنده هات که فقط صبح ها تحویلم میدی و بقیه روز باید نازه نازدار خانمو بکشم تا یه بار دیگه برام بخندی الان تقریبا ۳ هفته شایدم ۱۷ روزی هست که با عروسک هات بازی میکنی دو تا عروسک ناز داری وصل میکنم به ساک حملت اینقدر باهاشون بازی میکنی...دست و پا تکون میدی......میخندی که خدا میدونه دلم میخواد بپرم بخورمت.............اما جلو خودمو میگیرم آخه با همین بازی هاس که تو گلم بزرگ میشی...باهوش میشی بعد از نیم ساعت یا ۴۵ دقیقه انگار خسته بشی که چرا این اسباب بازی هات جواب نمیدن کلافه میشی و سرشون جیغ میزنی یعنی من این همه دست و پا تکون دادم براتون....یه عکس العملی نشون بدید برام و از همه کارات خنده دار تر سکسکه هاته عزیز مامان مثل وقتی که تو دلم بودی........یوهو شروع میکنی ۱۰ دقیقه پشت هم سکسکه میکنی اولش آرومی.......بعد دیگه کلافه میشی دقیقا مثل وقتی تو دلم بودی........شروع میکنی به دست و پا زدن کلافه میشی........نق میزنی و در آخر گریه میکنی مامان هم هر کاری میکنه آروم نمیشی حموم رفتنت هم یکی دیگه از معجزه های خداس عاشق آب بازی هستی............تا وقتی زیر آب باشی جیک نمیزنی حتی وقتایی هم که بد جور دل درد داری میبرمت حموم شکمتو زیر آب ولرم ماساژ میدم تا آروم بشی وقتی با هم میریم آب بازی یوهو میبینم ۱ ساعته زیر دوش دوتایی داریم آب بازی میکنیم و وقتی میخوام بیارمت بیرون..........میزنی زیر گریه که چرا منو میبرید بیرون تا دیروز عاشق این بودی مامان ببرتت توی وان و زیر گردنتو با دست نگه داره و تو آب بازی کنی اما دیروز یه کمی ترسیدی........از این میترسیدی که تو آب غوطه ور بشی قربونه بزرگ شدنت......جون گرفتنت...........خانم شدنت راستی اینم بگم خدارو شکر پوسته صورتت بهتره فهمیدم حساسیت به شامپو و صابونت داشتی هر مارکه معروفی رو بگی امتحان کردم و در آخر یکی از دو.ستام یه مارکه ایرانی بهم معرفی کرد و از دیروز ورم پوستت بهتر شده قربونه دختر کم مصرف خودم برم..........خیلی جیگری دخترکم اینم بگم تا یادم نرفته...............دخترکم عاشق تلویزیون هستی هر جای اتاق ببرمت گردنتو کج میکنی تا تلویزیون ببینی همش دارم تغییر جات میدم تا نکنه چشمات اذیت بشن آخه هر جا میزارمت باز اینقدر تکون میخوری تا بتونی تل ببینی بساطی داریم با تو برگ گلم خدای من..........خدای مهربونم............خیلی ماهی لنگه نداری.............چه فرشته نازی برا من گذاشتی کنار...........شکرت
| Design By : Night Melody |


